![]() |
![]() |
|
| وقتی هوای شهرت،مطلوب نیست، داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم |
|
گشت گرداگرد مهر تابناك ايران زمين روز نو آمد و شد شادي برون زندر كمين اي تو يزدان اي تو گرداننده مهر و سپهر برترينش كن برايم اين زمان و اين زمين . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 17:6 توسط حميد |
|
![]() چشم و دل را بینش از تو روز و شب را گردش از تو سال و مه را چرخش از تو گاه نوروز و بهاران حال ما را شاد گردان |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 16:43 توسط حميد |
|
|
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چُنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم … گر به این نقطه رسیدی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی تو خود باغ بهشتی ضرب آهنگ خاص اين شعر منو مجذوب خودش كرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 18:29 توسط حميد |
|
|
امروز اولين برف سال 89 باريدن گرفت اين شعر و موسيقي رو در اين لحظه ها خيلي دوست دارم : ببین باز میبارد آرام، برف فریبا و رقصنده و رام، برف عروسانه میآید از آسمان در این حجله آرام و پدرام، برف زمین را سراسر سپیدی گرفت به هر شاخه، هر شانه، هر بام، برف نشسته به اندوه انبوه دشت به بیبرگی باغ ایام، برف خزان هم به دامان مرگی خزید کنون فصل سرد سرانجام، برف فرو بسته یک شهر چشمان خویش و می بارد آرام آرام، برف آهنگ برف با صداي اسفنديار قره باغي . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 16:54 توسط حميد |
|
|
خروسها کمی دیرتر نقارهی صبح را مینوازند دمی بیشتر در آغوش توام دل قاچقاچم را سر سفرهی بیکرانت باز میکنم و یاقوتهای اشکم را برایت دانه دانه مکن ای صبح طلوع. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 16:59 توسط حميد |
|
|
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،
سرها در گریبان است . کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را . نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ، که ره تاریک و لغزان است . وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ، به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛ که سرما سخت سوزان است . نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت . نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین ! هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی... دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای! منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم . منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور . منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور . نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم . بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم . حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد . تگرگی نیست ، مرگی نیست . صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است . من امشب آمدستم وام بگزارم. حسابت را کنار جام بگذارم . چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست . حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است . و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده . به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود ، پنهان است . حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ، درختان اسکلتهای بلور آجین . زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ، غبار آلوده مهر و ماه ، زمستان است . تهران ، دی ماه 1334 شعر زمستان با صداي مهدي اخوان ثالث واقعا اين شعر زيباست . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 0:35 توسط حميد |
|
|
برنگرد، كه بر نمي گردي تو هيچوقت نمي خواهمم داشته باشمت،نترس فقط بيا در خزان خواسته هام كمي قدم بزن تا ببينمت
دلم براي راه رفتنت تنگ شده است... امشب تمام حوصله ام را در يك كلام كوچك از تو خلاصه كردم اي كاش مي شد يك بار تنها همين يك بار تكرار مي شد! تكرار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 16:58 توسط حميد |
|
|
آنجا که تویی .غم نبود .رنج و بلا هم
مستی نبود دل نبود شورو نوا هم
اینجا که منم حسرت از اندوه فزونست
خود دانی و من دانم و این خلق خدا هم
تا گرید و گریاند از آن گریه ترا هم
اینجا که منم عشق به سر حد کمال است
صبر است و سلوکست و سکوتست و رضا هم
آنجا که تویی باغی اگر هست ندارد
مرغی چو من آشفته و افسانه سرا هم
اینجا که منم جای تو خالیست به هر جمع
غم سوخت دل جمله یاران و مرا هم
آنجا که تویی جمله سر شور و نشاطند
شهزاده و شه باده بدستند و گدا هم
اینجا که منم بسکه دورویی و دورنگیست
گریند به بدبختی خود اهل ریا هم هادي خرسندي . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 15:10 توسط حميد |
|
|
امروز اول محرمه سال 89 هستش
يه محرم ديگه با تمام اتفاقاتش دوباره از راه رسيد.شور و شوق مردم براي برپايي تكايا .خريد محرم جوونا (كه چند ساليه مد شده) . بيرون موندن دخترا تا پاسي از شب به بهانه عزاداري (كه از نظر پدر مادرا چون به خاطر امام حسينه مشكلي نداره )و و و..... امسال بچه هاي هيئت نوجوانان كوچه ما دست به ابتكار جالبي زدن و با چند تا آجر و خاك و گل يه محراب درست كردن با يه پنجره كه ميشه داخلش پول انداخت ودر كنارش شمع روشن كرد فلسفه اش رو كه ازشون پرسيدم يكيشون از روي سادگي گفت خب آقا حميد هيئت خرج داره !!!! از ديشب هم رسانه ميلي شروع كرده به پخش اين نوحه هاي عجيب غريب كه توش امام حسين رو تبديل ميكنن به يه آدم ترسويي كه همش داره التماس ميكنه بهش آب بدن. متاسفانه بيشتر مردم ما فكر ميكنن كه امام حسين به خاطر آب و تشنگي شهيد شد ولي در حقيقت امام كشته جهل و ناداني مردم زمان خودش شد حسين آزاده بود و آزاده زيست سر تسليم در برابر ظلم و ستم زمانه فرود نياورد حالا به جاي اينكه به ما اين صفات خوب امام حسين رو بگن .. هي ميگن ديديد به امام حسين آب ندادن . ديديد سرش رو بريدن..... درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم به نظر من بايد اين جملات دكتر شريعتي رو با طلا نوشت و به ديوار زد : حسین, کسی است که به آزادی روح داده و به «بعضی ها» نان. "... در عجبام از مردمی که،
خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند، و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد..." ای زینب! ای زبان علی در کام! ای رسالت حسین بر دوش!..... مگو که بر شما چه گذشت ؟ مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی ؟ مگو که جنایت در آنجا تا به کجا رسید ؟.....آری ای پیامبر انقلاب حسین! ما می دانیم. ما همه را شنیده ایم ....... اما بگو ای خواهر! بگو که ما چه کنیم ؟لحظه ای بنگر که ما چه می کشیم ؟ دمی به ما گوش کن تا مصایب خویش را با تو بازگوییم .
به اميد روزي كه همه ما به معناي واقعي امام حسين رو بشناسيم
|
||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 16:54 توسط حميد |
|
|
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست زندگی خوشتر بود در پردهی وهم خیال شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع مردم چشمم فرو مانده است در دریای اشک خاطر دانا ز توفان حوادث فارغ است ما به آن گل از وفای خویشتن دل بستهایم آن چه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا جلوهی صبح و شکرخند گل و آوای چنگ جای آسایش چه میجویی «رهی» در ملک عشق رهی معیریدانلود آواز با صداي هايده دانلود تصنيف با صداي عليرضا قرباني |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 23:59 توسط حميد |
|
|
خدایا مرا از شر دوستانم در امان بدار، خود با دشمنانم میدانم چه کنم يكي از زيباترين دعاهايي بود كه تا حالا شنيده بودم گويندش هم ولتر هستش |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 17:23 توسط حميد |
|
|
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی خواجوي كرماني |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 19:57 توسط حميد |
|
|
از عبید زاکانی پرسیدند: اسلام را چگونه یافتی ؟ گفت: دین عجیبيست چون وارد شوی سر آلتت را میبرند و اگر خارج شوی سرت خودت را. ... . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 18:28 توسط حميد |
|
دو سال پيش بود كه طرح جيره بندي برق رو تو طهران كليد زدند يه روز بعدازظهر خسته بودم و هوا هم خيلي گرم بود از قضا صبح از ساعت 10 تا 12 هم نوبت قطع برق منطقه ما بود خلاصه خيلي عرق كرده بودم گفتم يه دوشي بگيرم و اصلاحي بكنم رفتم حموم شروع به اصلاح كردم نصف صورتم رو زدم ناخودآگاه ژيلتم خاموش شد(از ژيلت شوكدار باطريخور استفاده ميكردم ) اگه يادتون باشه اولين جمله كه اون زمان بعد از رفتن برق رواج داشت يه دشنام زيبا بود نثار ا. ن منم به طور غريزي گفتم " اي تف تو ... ا. ن الان چه وقت برق بردن بود ما كه صبح برقمون رفته بود " فحشمو دادم و سكوتي همه جا رو فرا گرفت يه دفعه سه چيز نظرمو به خودشون جلب كردند : اولي چراغ روشن حموم بود دومي صداي هواكش و سومي چراغ چشمك زن ژيلتم كه نشون ميداد باطريش تموم شده . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 12:15 توسط حميد |
|
|
درود در ابتدا جا داره كه بگم اسم اصلي اين مطلب باران احمق هستش ولي به عشق مادر دومين عنوان مطلبم رو به نام مادر براتون ميذارم
WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN وقتی خیس از باران به خانه رسیدم برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟ خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم مرداد 1389ساعت 12:20 توسط حميد |
|
|
بعد از ازدواج داداش يه جوري همه نگاها به سمت من روانه شده كه
ديگه آره ديگه .. وقتشه
شب عروسي هم اقوام ما رو تير بارون كردن با جمله ايشالله عروسي خودت . من تو دلم ميگفتم ايشالله عروسي جد و آبادتون. خلاصه بگذريم .. خدا رو شاكرم ( امير قلعه نوعي ) كه هنوز نيمچه عقلي خدا برامون گذاشته كه فعلا به فكر ازدواج نيفتيم نثر زير رو تقديم ميكنم به تمام متاهلين
منت
خدای را عز و جل لذت زن را قندو عسل كه ازدواجش موجب محنت است وبه طلاق اندرش مزيد رحمت. هر لنگه كفشي كه بر سر ما ميخورد مضر حيات است وچون مكرر موجب ممات. پس درهر لنگه كفش دو ضربت موجود و برهر ضربت آخي واجب . مرد همان به كه بوقت نزاع، عذر به درگاه نساء آورد ورنه زنش ازاثر لنگه كفش حال دلش خوب به جا آورد ضربت لنگه كفش لاحسابش هم از راه رسيده،وجيب شوهر بدبخت را به قيچي خياطي درآورده وحقوق يكماهه او را به بهانه جوئي بخورد. شوهر و نوكر و كلفت همگي دركارند تا تو پول بدست آوري وماشين بخري شوهرت با كت وشلوار پراز وصله بود شرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخري. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 13:47 توسط حميد |
|
|
براي گريه ي من شانه ات مناسب نيست بيا به خانه ي من خانه ات مناسب نيست هميشه قيمت هر چيز را به من بسپار براي چانه زدن چا نه ات مناسب نيست اگر به ميکده ات هيچ کس نمي ايد در ورودي ميخانه ات مناسسب نيست! براي چرخ زدن گرد شمع من هرگز! دوبال نازک پروانه ات مناسب نيست براي بار نخستين به دامت افتادم براي بار دگر دانه ات مناسب نيست چرا به زلف تو بر ميخورد عزيز دلم؟ تو هم شبيه مني شانه ات مناسب نيست هميشه مشتري دائم الخمار توام اگرچه قيمت پيمانه ات مناسب نيست صهباي بهار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 1:12 توسط حميد |
|
|
من اگر دست
زنانم نه من از دست زنانم نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم نه پی زمر و قمارم نه پی خمر و عقارم نه خمیرم نه خمارم نه چنینم نه چنانم من اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهل زمانم خرد پوره آدم چه خبر دارد از این دم که من از جمله عالم به دو صد پرده نهانم مشنو این سخن از من و نه زین خاطر روشن که از این ظاهر و باطن نه پذیرم نه ستانم رخ تو گر چه که خوب است قفص جان تو چوب است برم از من که بسوزی که زبانهست زبانم نه ز بویم نه ز رنگم نه ز نامم نه ز ننگم حذر از تیر خدنگم که خدایی است کمانم نه می خام ستانم نه ز کس وام ستانم نه دم و دام ستانم هله ای بخت جوانم چو گلستان جنانم طربستان جهانم به روان همه مردان که روان است روانم شکرستان خیالت بر من گلشکر آرد به گلستان حقایق گل صدبرگ فشانم چو درآیم به گلستان گل افشان وصالت ز سر پا بنشانم که ز داغت به نشانم عجب ای عشق چه جفتی چه غریبی چه شگفتی چو دهانم بگرفتی به درون رفت بیانم چو به تبریز رسد جان سوی شمس الحق و دینم همه اسرار سخن را به نهایت برسانم حضرت مولانا شعر واقعا زیباییه اینم آهنگ زیبای شهاب طلوعی نوازنده چیره دست گیتار که به سبک تانگو روی این شعر ساخته شده دانلود کنید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 18:45 توسط حميد |
|
|
در دیر مغان آمد یارم
قدحی در دست |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 0:41 توسط حميد |
|
|
مجید ظروفچی: داداش حبیب، من و تو از یه
خمیریم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای
تیغه ای! کله ی تو شد عینهو نون تافتون، گرد... کله ی من عین نون سنگک...
هه هه حالا شکر که بربری نشدیم! اگه من نتونم تو رو ببخشم لیاقت تو رو
ندارم ! رضا کیانیان (رت باتلر در بر باد رفته) [ مادر - علی حاتمی ]
سوته دلان (علي حاتمي) مجيد (بهروز وثوقي)
تو اولی نیستی ، من با خیلیا عاشقیت داشتم ...اما دیگه تا وقتی پیش آقام
خاکم کنن ، خود خودتی اگه اولی نبودی اینو بدون آخری هستی ... بهروز وثوقی - قیصر (مسعود کیمیایی) محمدعلي كشاورز - مادر (علی حاتمی) آخ که چقدر دشمن داری خدا ؛ دوستاتم که ماییم یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که
در حقشون دشمنی کردی ... بهروز وثوقي- كندو (فريدون گله)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 17:49 توسط حميد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این منم
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 |
| پیوندها |
|
مسافر شهر رویا زمانه ما / م پ تارنماي سابود |
|
RSS
|